.tumblr hit counter
hit counter

خوش آمدید

روژگار نیکه ،خوش آمدید،یادگار ما نظرشمااست.تمام چیزهای عالی، ‌فراتر از محدوده زبان هستند. وقتی چیزهای زیادی برای گفتن هست، گفتن آنها دشوار می شود. فقط موضوعات کوچک،‌ جزیی و معمولی را می توان به زبان آورد. هروقت که احساس توفنده دارید، ‌گفتن آن غیر ممکن می شود؛ ‌زیرا کلمات بسیار کوچک اند و نمی توانند موضوعات بزرگ را بیان کنند. کلمات کاربردی اند. آنها برای فعالیت روزمره و عادی خوب هستند، ولی وقتی فراتر از زندگی روزمره روید، کلمه ها ناتوان می شوند. کلمات در مورد عشق مفید نیستند و در دعا کاملا بی کفایت می شوند. تمام چیزهای عالی، فراتر از محدوده زبان هستند

ابزار وبمستر


به نام اهورامزدا

پیامبری اشو زرتشت هزارو هفتصد و شصت وهشت سال پیش از میلاد

............................... اندیشه ،گفتار و کردار نیک
ز پوچ جهان اگر دوست دارم ترا، ای کهن بوم و بر دوست دارم ترا، ای کهن پیر جاوید برنا ترا دوست دارم، اگر دوست دارم ترا، ای گرانمایه، دیرینه ایران ترا ای گرامی گهر دوست دارم ترا، ای کهن زاد بوم بزرگان بزرگ آفرین نامور دوست دارم هنروار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات، هم هنر دوست دارم اگر قول افسانه، یا متن تاریخ وگر نقد و نقل سیر دوست دارم اگر خامه تیشه ست و خط نقر در سنگ بر اوراق کوه و کمر دوست دارم وگر ضبط دفتر ز مشکین مرکب نئین خامه، یا کلک پر دوست دارم گمان های تو چون یقین می ستایم عیان های تو چون خبر دوست دارم هم ارمزد و هم ایزدانت پرستم هم آن فره و فروهر دوست دارم بجان پاک پیغمبر باستانت که پیری است روشن نگر دوست دارم گرانمایه زردشت را من فزونتر ز هر پیر و پیغامبر دوست دارم بشر بهتر از او ندید و نبیند من آن بهترین از بشر دوست دارم سه نیکش بهین رهنمای جهان ست مفیدی چنین مختصر دوست دارم ابر مرد ایرانئی راهبر بود من ایرانی راهبر دوست دارم نه کشت و نه دستور کشتن به کس داد ازینروش هم معتبر دوست دارم من آن راستین پیر را، گرچه رفته ست از افسانه آن سوی تر، دوست دارم هم آن پور بیدار دل بامدادت نشابوری هورفر دوست دارم فری مزدک، آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نظر دوست دارم دلیرانه جان باخت در جنگ بیداد من آن شیر دل دادگر دوست دارم جهانگیر و داد آفرین فکرتی داشت فزونترش زین رهگذر دوست دارم ستایش کنان مانی ارجمندت چو نقاش و پیغامور دوست دارم هم آن نقش پرداز ارواح برتر هم ارژنگ آن نقشگر دوست دارم همه کشتزارانت، از دیم و فاراب همه دشت و در، جوی و جر دوست دارم کویرت چو دریا و کوهت چو جنگل همه بوم و بر، خشک و تر دوست دارم شهیدان جانباز و فرزانه ات را که بودند فخر بشر دوست دارم به لطف نسیم سحر روحشان را چنانچون ز آهن جگر دوست دارم هم افکار پرشورشان را، که اعصار از آن گشته زیر و زبر دوست دارم هم آثارشان را، چه پندو چه پیغام و گر چند، سطری خبر دوست دارم من آن جاودنیاد مردان، که بودند بهر قرن چندین نفر دوست دارم همه شاعران تو و آثارشان را بپاکی نسیم سحر دوست دارم ز فردوسی، آن کاخ افسانه کافراخت در آفاق فخر و ظفر دوست دارم ز خیام، خشم و خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر دوست دارم ز عطار، آن سوز و سودای پر درد که انگیزد از جان شرر دوست دارم وز آن شیفته شمس، شور و شراری که جان را کند شعله ور دوست دارم ز سعدی و از حافظ و از نظامی همه شور و شعر و سمر دوست دارم خوشا رشت و گرگان و مازندرانت که شان هم چو بحر خزر دوست دارم خوشا حوزه شرب کارون و اهواز که شیرین ترینش از شکر دوست دارم فری آذر آبادگان بزرگت من آن پیشگام خطر دوست دارم صفاهان نصف جهان ترا من فزونتر ز نصف دگر دوست دارم خوشا خطه نخبه زای خراسان ز جان و دل آن پهنه ور دوست دارم زهی شهر شیراز جنت طرازت من آن مهد ذوق و هنر دوست دارم بر و بوم کرد و بلوچ ترا چون درخت نجابت ثمر دوست دارم خوشا طرف کرمان و مرز جنوبت که شان خشک و تر، بحر و بر دوست دارم من افغان همریشه مان را که باغی ست به چنگ بتر از تتر دوست دارم کهن سغد و خوارزم را، با کویرش که شان باخت دوده ی قجر دوست دارم عراق و خلیج تورا، چون ورازورد که دیوار چین راست در دوست دارم هم اران و قفقاز دیرینه مان را چو پوری سرای پدر دوست دارم چو دیروز افسانه، فردای رویات بجان این یک و آن دگر دوست دارم هم افسانه ات را، که خوشتر ز طفلان برویاندم بال و پر دوست دارم هم آفاق رویائیت را؛ که جاوید در آفاق رویا سفر دوست دارم چو رویا و افسانه، دیروز و فردات بجای خود این هر دو سر دوست دارم تو در اوج بودی، به معنا و صورت من آن اوج قدر و خطر دوست دارم دگر باره برشو به اوج معانی که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم نه شرقی، نه غربی، نه تازی شدن را برای تو، ای بوم و بر دوست دارم جهان تا جهانست، پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی مهدی اخوان ثالث (م. امید) کتاب ترا! ای کهن بوم و بر دوست دارم
آتشکده دل

آتشکده دل
اي دوست دلت هميشه زندان من است آتشکده عشق تو از آن من است آن روز که لحظه وداع من و توست آن شوم ترين لحظه پايان من است 
نويسندگان
پيوندهای روزانه

بدرود تا فردایی روشن تر...

زندگیت را دوست داشته باش

آن چنان که شایسته است..

[ ۱۳٩٠/٧/۱٤ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

آشنایی با آتشکده چهار قاپی

 


 

آشنایی با آتشکده چهار قاپی

فرهنگ و تاریخ [>] تاریخ ایران  - همشهری آنلاین:
آتشکده چهار قاپی، چهار قاپو یا به معنی چهار در، از جمله آتشکده‌های دوره ساسانی است که در شهر مرزی قصر شیرین قرار دارد.

این آتشکده از نوع آتشکده‌هایی است که دارای دالان طواف بوده و به مرور زمان رواق آن فرو ریخته است و تنها در برخی از قسمت‌ها، آثاری از آن دیده می‌شود.

آتشکده چهار قاپی، اتاقی مربع شکل به ابعاد 25×25 متر است و سقفی گنبدی شکل به قطر 16 متر داشت که متأسفانه اکنون اثری از آن باقی نمانده است و تنها بقایای گوشواره‌ها در چهار گوشه آن دیده می‌شود.

این اتاق مربع شکل دارای 4 درگاه ورودی است که به رواق اطراف فضای مرکزی منتهی می‌شوند.

در اطراف این بنا مجموعه اتاق‌ها و فضاهایی وجود دارد که بخش‌هایی از آن در نتیجه کاوش‌های باستان‌شناسی سال‌های اخیر شناسایی شده است.

این بنا با استفاده از مصالح محلی از قبیل لاشه سنگ و ملاط گچ ساخته شده و گنبد آن آجری بوده است.

آتشکده چهار قاپی از جمله بناهای تقویمی ایران بوده که جهت تشخیص شروع فصول سال از آن استفاده می‌شده است.

این اثر تاریخی به جا مانده از دوره ساسانیان در نتیجه جنگ تحمیلی دچار آسیب‌های فراوانی شد.

 

[ ۱۳٩٠/٧/۸ ] [ ٦:٤۸ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

آتشکده ها و آتشگاه ها

آتش ورهرام (بهرام) یزد، یزد این عمارت که در فهرست آثار معمارى معاصر یزد قرار دارد، ‌ به همت زردشتیان یزد و پارسیان هند در سال ۱۳۱۳ خورشیدى تحت نظارت و سرپرستى آقاى ارباب جمشید امانت بنا شد. ساختمان اصلى در وسط حیاطى بزرگ بر بلندى قرار دارد و آن را درختانى همیشه سبز احاطه کرده‌‌اند. حوضى مدور و بزرگ در محور ورودى بنا به آن زیبایى خاصى بخشیده است.
آتش در محفظه‌اى بلندتر از سطح زمین در اتاق نسبتاً وسیع و دور از تابش خورشید قرار گرفته و اتاق‌هایى براى مراسم نیایش پیرامون آن طراحى شده است.
در مورد قدمت تاریخى آتش این آتشکده، گویند که نزدیک ۱۵۱۵ سال پیش این آتش از آتشکدهٔ ناهید پارس به روستاى هفتادر (نزدیک عقدا) منتقل شد و از آنجا به ترک‌آباد در اردکان نقل مکان کرد و پس از سى سال نگهدارى در غار اشکفت یزدان آن را در سال ۱۳۲۵ خورشیدى به شهر یزد آوردند و در خانهٔ دستور بزرگ شهر، در محلهٔ دستوران جاى داده شد و از آن جا به گهنبارخانه و محل کنونى این آتش، خیابان آیت‌‌الله کاشانى کوچهٔ آتشکده انتقال یافت.
سرستون‌ها و ازاره‌هاى سنگى این بنا با نقوش برجستهٔ زیبا، کار هنرمندان اصفهانى است که در اصفهان تراش خوردند و به یزد حمل شدند. به نظر مى‌رسد معمارى بنا تا حدودى از معمارى آتشکده‌هاى پارسیان هند تأثیر گرفته باشد.
آتشدان سنگى، سمیرم این آتشدان سنگى به دورهٔ هخامنشیان و ساسانیان مربوط است و در سمیرم به دست آمده است. دو سرستون سنگى آن به دورهٔ ساسانى تعلق دارد و نقش خسروپرویز بر روى آن‌ها حک شده است : یکى از آن‌ها سالم است و در موزهٔ‌ ایران باستان و دیگرى که کمى شکستگى دارد، در کاخ چهل ستون اصفهان نگهدارى مى‌شود. این دو سر ستون در حدود سال ۱۳۳۰ شمسى در اصفهان کشف شده است.
آتشکد‌‌ه‌ کاریان، شیراز (ساسانیان) این محل از آتشکده‌هاى اصلى موبدان بود و یکى از سه آتشکدهٔ بزرگ ایران در عهد ساسانیان به شمار مى‌رفت. بعدها آتش این مکان به آتشکده‌اى در هندوستان انتقال یافت.
آتشکدهٔ (درمهر)، یزد آتشکده‌هاى زردشتیان بنابر مقام اهمیت بر سه دسته است:
- آتش دادگاه که در خانه‌ها افروخته مى‌شود و صورت خانوادگى دارد و مراسم تقدیس ندارد. آتش خانواده را جان خانواده مى‌دانند. آتش دادگاه را نیز موبدان برپا مى‌دارند، اما افراد عادى نیز مى‌‌توانند به خدمت آن بپردازند. معمولاً زردشتیان متمکن در خانه‌هاى خود آتش دادگاه را شعله‌ور نگه مى‌دارند.
- آتش آدران (درب مهر) از آتش‌ دادگاه برتر است و اختصاص به شهر و بلوکات بزرگ دارد.
- آتش ورهرام (بهرام) اعتبار و اهمیّتش از دو آتش فوق به مراتب بیشتر است و پیوسته هم باید افروخته بماند. این آتش به عموم مردم تعلق دارد. اکنون در ایران دو آتش بهرام وجود دارد که یکى در یزد و دیگرى در کرمان است. ماهیّت آتش ورهرام متشکل است از پانزده آتش گوناگون و آذرخش آسمانى (یعنى جمعاً شانزده آتش) که عبارتند از رنگرز، پادشاه یا فرماندار، کوزه‌گر، آجرپز، درویش یا صاحبدل، زرگر، ضرابخانه، آهنگر، اسلحه‌ساز، نانوا، تقطیر، فرمانده ارتش، چوپان، ‌ پیشواى دینى، برق آسمان، مرده‌ سوز.
آتشکدهٔ (قدمگاه)، جهرم (ساسانیان) در جنوب شهر جهرم، روى تپه‌اى باصفا، آثارى از بناى بسیار قدیمى با تاق‌نما و شبستان‌هاى متعدد دیده مى‌شود که بر تمامى شهرستان جهرم مشرف است. قدمت تاریخى این اثر تاکنون مشخص نشده است. گفته مى‌شود که قدمگاه‌ها از معابد آناهیتا به شمار مى‌روند که ویژهٔ زنان بوده‌اند.
آتشکدهٔ آبادى صح، قوشه، دامغان (ساسانیان) این آتشکده در پنج کیلومترى شمال غربى آبادى قوشه دامغان واقع شده و در حال حاضر فقط ستون‌هاى عظیم و قطور آن باقى مانده است. آتشکدهٔ آذرجو، داراب (ساسانیان)
این آتشکده در ۱۲ کیلومترى جنوب غربى داراب در جنب چشمه‌اى به نام «اعلان‌قز» قرار دارد و گفته مى‌شود که به دستور زرتشت ساخته شده است.
آتشکدهٔ آذرخش (مسجد سنگى)، داراب، (ساسانیان)
در «کوه پهنای» شهر داراب، محوطه‌اى وسیع وجود دارد که آن را در دل کوه تراشیده‌اند و به آن مسجد سنگى مى‌گویند. گفته مى‌شود که این بنا همان «آتشکدهٔ آذرخش» است که در دوره ساسانیان و هخامنشیان اهمیت فوق‌العاده‌اى داشته است.
این محوطه، شامل راهروى پهن است که از طریق رواقى، به فضاى شاه‌نشین‌‌هایى که در دل کوه تراشیده‌اند و در وسط آن حوضى قرار گرفته است، منتهى مى‌شود. این بنا به دوران ساسانیان تعلق دارد و نقشهٔ آن کمى به تالار کاخ بزرگ شاپور اول که در ویرانه‌‌هاى شهر شاپور کشف شده شبیه است. این بنا در دوران اسلامى به مسجد تبدیل شد و در شاه‌نشین آن یک محراب احداث شد. در کتیبه‌اى که بر دیوار سمت چپ رواق حجارى شده، ‌ تاریخ ۶۵۲ هجرى که مقارن با زمان اتابک ابوبکر سعد بن زنگى است به چشم مى‌خورد.
آتشکدهٔ بازه هور، روستاى رباط، تربت‌حیدریه
این آتشکده در روستاى رباط سفید از توابع بخش احمدآباد مشهد واقع شده است. بناى این آتشکده به صورت چهارتاقى است و به احتمال زیاد به دورهٔ ساسانى تعلق دارد.
آتشکدهٔ بزرگ جره، کازرون، (ساسانیان)
این محل، یکى دیگر از پنج آتشکده‌اى بوده که مهرنرسى در نقاطى مابین کازرون تا فراش‌بند بنا کرده است.
بناى آتشکده از سنگ بادبر و ملاط ‌گچ ساخته شده و درازاى هر پهلوى آن بیش از ۱۴ متر است. بلندى این بنا معلوم مى‌دارد که در زمان قدیم در آنجا شهرى وجود داشته است. آتشکدهٔ بزرگ جره به عهد ساسانیان تعلق دارد. آتشکدهٔ پاسارگاد، شیراز، (هخامنشیان)
در فاصلهٔ قابل توجّهى از کاخ اختصاصى کوروش، در قسمت شرقى دشت مرغاب، دو تخته سنگ بزرگ سفید در مجاورت تپهٔ‌ کوتاه خاکى به فاصلهٔ‌ ۹ متر از یکدیگر قرار گرفته‌اند. این دو تخته سنگ را آتشگاه یا قربانگاه پاسارگاد مى‌دانند. نیایش ایزد یکتا در دوران هخامنشیان در فضاى باز برابر آتش مقدس صورت مى‌گرفته است.


آتشکدهٔ تمر قریه تمر، ارومیه
آتشکدهٔ تمر در ۲ کیلومترى قریهٔ تمر (تماره واقع در ۱۸ کیلومترى غرب جادهٔ ارومیه - سلماس) از محال انزل، بخش حومهٔ ارومیه واقع شده است.
این آتشکده در حال حاضر به صورت مخروبه‌اى بالاى تپه‌اى به جا مانده است و به علت عدم ثبت و رسیدگى، روى به انهدام قطعى مى‌رود. این آتشکدهٔ مربوط به دورهٔ‌ سلاطین هخامنشى احتمالاً در فاصلهٔ سال‌هاى ۵۵۰-۵۳۰ قبل از میلاد ساخته شده است.


آتشکدهٔ چهار طاقى چهار قاپو، قصرشیرین
یکى دیگر از آثار تاریخى مربوط به دورهٔ ساسانى در قصر شیرین بناى آتشکدهٔ‌ دورهٔ‌ ساسانى است که با سنگ و گچ ساخته شده و یکى از بزرگترین آتشکده‌هاى دوران ساسانى بشمار مى‌آمده است. این آتشکده اطاقى به شکل مربع در وسط دارد و سقف آن گنبدى است. این آتشکده از لحاظ شکل شباهت کاملى با ساختمان‌هاى دیگر آتشکده‌هاى دورهٔ ساسانى دارد. عرض دهانهٔ اصلى بنا بیش از ۱۶ متر است.


آتشکدهٔ دره شهر، دره‌شهر
در خیابان نیروى هوایى دره شهر، ‌ بناى یک آتشکده به صورت چهار طاقى باقى مانده است. این بنا را در محل، طاق مى‌گویند. اندازهٔ داخلى آن ۳/۲۰×۳/۲۰ متر است و ابعاد هر یک از طاق‌هاى آن ۰/۸۵×۱/۳۰×۱/۱۵ و بلندى آن‌ها کمى بیشتر از ۵ متر است. این بنا که تماماً با قلوه‌سنگ و گچ ساخته شده است مورد مرمت و بازسازى قرار گرفته است. آتشکدهٔ ساسانى نطنز، نطنز
در حوالى مسجد جمعهٔ نطنز، در میان سکویى به ارتفاع ۲ متر از سطح زمین، آثار عمارت مختصر و جالب‌توجه کوشک‌مانندى وجود دارد که از لحاظ ظرافت و تناسب، شباهت کاملى به آثار ساختمانى دورهٔ ساسانى دارد و احتمالاً جایگاه آتشکده‌اى بوده است.
چهار ستون از هفت ستون اولیه و یک اتاق از چهار اتاق آن، ‌ برپا و به‌جا مانده و بقیه خراب شده است. دو تاقچه از چهار تاقچهٔ آن، که سطح بنا را به تاق بالاى گنبد سنگى وصل مى‌کرده، نیز باقى مانده است.
ابعاد هر یک از اضلاع خارجى بنا ۱۱/۳۵ متر و ضلع داخل بنا ۷ متر طول دارد و دهانهٔ هر تاق ۵/۶۹ متر است. اصل بنا را با سنگ لاشه که روى آن گچ‌اندود شده، احداث کرده‌اند.


آتشکدهٔ صمیکان، شیراز
ساسانیان این آتشکده در ۱۴۰ کیلومترى جنوب شیراز و در مسیر جاده‌اى متعلق به عهد ساسانیان قرار داشته و متعلق به همان دوره است.


آتشکدهٔ فرازمرا‌آور خذایا کازرون، ساسانیان
این آتشکده بر سر راه قدیم کازرون به فیروزآباد قرار گرفته و توسط مهرنرسى در زمان ساسانیان احداث شده است. هرتسفلد این بنا را کلیسایى قدیمى مى‌داند که در عهد ساسانیان ساخته شده است.


آتشکدهٔ فراش بند، فیروزآباد (ساسانیان)
در جادهٔ نرسیده به فیروزآباد، چارتاقى کوچکى قرار دارد که وضع ساختمانى و اندازهٔ آن شبیه آتشکد‌ه‌هاى زمان مهر نرسى ساخته شده و متعلق به دورهٔ ساسانیان است. آتشکدهٔ کازرون، کازرون (ساسانیان)
آتشکدهٔ کازرون در ده کیلومترى جنوب شرقى کازرون قرار گرفته است. بناى این آتشکده از سنگ و ملاط گچ فراوان است که در حال حاضر، به جز سه پایه و دو لنگه تاق نیمه ویران چیزى از آن نمانده است. این جا یکى از پنج آتشکده‌اى است که مهرنرسى در نواحى کازرون، ‌ جره و فراش‌بند ساخته است.



آتشکدهٔ کرکوى، زابل
این آتشکده در ناحیه کرکوى سیستان واقع شده و آثار و بقایایى از آن مشهود است. ویژگى‌هاى معمارى، شکل بنا و کارکرد آن نشانگر این است که این آتشکده به دوره ساسانیان تعلق دارد.


آتشکدهٔ کنار سیاه، فیروزآباد (ساسانیان)
در شهرستان فیروزآباد، مجموعهٔ نسبتاً کامل بناى آتشکده و ساختمان‌هاى متعلقهٔ آن که از قرن پنجم میلادى بر جاى مانده است، از آثار تاریخى این شهرستان محسوب مى‌شود.


آتشکدهٔ گناباد، روستاى گیسور، گناباد
در آبادى گیسورِ شهرستان گناباد آتشکده‌اى وجود دارد که از دوران هخامنشیان برجاى مانده است. در اطراف این آتشکده، چند قلعهٔ‌ باستانى به نام‌هاى دخترشورآب، قبر پیران ویسه و پشن قرار گرفته‌اند. گفته مى‌شود این قلعه‌‌ها به دوره‌هاى پیش از اسلام و بعد از اسلام تعلق دارند.


آتشکدهٔ نیشابور، نیشابور
در شهرستان نیشابور آتشکده‌اى قدیمى قرار دارد که به دورهٔ پیش از اسلام مربوط است. در مورد این آتشکده اطلاعات دقیقى در دست نیست. ظاهراً هیچ ‌نوع مطالعه‌اى بر روى این اثر تاریخى انجام نگرفته است. آتشکدهٔ‌ فیروزآباد، فیروزآباد
ساسانیان آتشکدهٔ فیروزآباد که تنها ویرانه‌اى از آن به جا مانده است، از سنگ‌هاى بزرگ خوش‌تراش ساخته شده بود. این آتشکده روى صفه‌‌اى قرار داشت که بر بالاى آن یک سکوى چهارتاقى بود. بر فراز این بنا، گنبدى مشرف و مسلط بر تمام شهر وجود داشته است. این بنا ظاهراً از همهٔ چارتاق‌هاى دیگر عهد ساسانى بزرگ‌تر بوده است. در حال حاضر، فقط منارهٔ این بنا بر جا مانده است.


آتشکده آتشکوه، روستاى آتشکوه، نیمور، محلات (ساسانیان)
این آتشکده در نزدیکى روستاى آتشکوه نیمور قرار دارد و تاریخ ایجاد آن به دوران ساسانیان مربوط است. بناى چهار طاقى آن شامل ستون‌‌هاى سنگى استوانه‌اى شکل است که بر روى هم استوار شده است. همچنین داراى اتاق‌هاى سرپوشیده و یک ایوان براى محل برافروختن آتش بوده است. بناى آتشکده نیمور تا قرن چهارم هجرى سالم بوده است و ابن فقیه همدانى در آن زمان بناى نیمور را هم طراز ایوان کسرى، قصر شیرین و معبد کنگاور دانسته و مى‌‌نویسد : «هیچ بنایى از خشت و گل خوش منظرتر از بناى نمیور (نیمور) روستایى در اصفهان نیست و در این بنا تصویرها و اخبار و پندهاى شگفت‌‌انگیز است.» محلى که این آتشکده در آن قرار دارد، منطقهٔ سرسبز و مشجرى است. در نزدیکى این آتشکده درخت چنار بسیار کهنسالى قرار دارد که از ریشه آن چندین چنار تنومند دیگر سر بر آسمان کشیده است.


آتشکده خیرآباد، روستاى ده‌وه، خیرآباد، کهکیلویه (دهدشت)
این آثار تاریخى در سمت راست جاده دهدشت - بهبهان و در یک کیلومترى شمال روستاى «ده‌وه» خیرآباد و در طرف چپ رودخانه خیرآباد واقع شده که به دوره ساسانى مربوط است. این بنا که به چهار طاقى یا آتشکدهٔ خیرآباد شهرت دارد، ‌ ساختمانى است مربع شکل با اضلاع متساوى ۱۱ متر که با استفاده از گچ و لاشهٔ سنگ ساخته شده است. این بناى تاریخى در چهار طرف اصلى داراى چهار طاق است که بر روى چهار پایه ساخته شده و بر فراز آن گنبدى وجود داشت که اکنون دیگر نیست.

این آتشکده یکى از قدیمى‌ترین و معروف‌ترین آتشکده‌هاى این منطقه و واجد ارزش‌هاى تاریخى و نیز زیارتگاهى براى زرتشتیان مى‌باشد.


آتشکده میل میلونه، نیمور، محلات (ساسانیان)
در غرب نیمور در میان اراضى کشاورزى ستونى از سنگ‌هاى ریز که با ملات ساروج بر روى هم چیده شده‌اند وجود دارد. بلندى این ستون ۷ تا ۸ متر است و نشان از یک چهار طاقى دارد که آتشکده بوده است. این بنا را هم اکنون میل میلونه مى‌گویند، ولى به احتمال قوى باقى مانده آتشکدهٔ «وره» است که در کتب تاریخى هم از آن یاد شده است. قلعه جمشیدى که بنا به روایتى هسته اولیه نیمور بوده، ‌ کمى بالاتر از این آتشکده واقع شده است.
آتشکده و کوشک قینقر کوه پشمین‌ملکشاهى، مهران
در ارتفاعات کوه پشمین ملکشاهى مهران، ‌‌ آثارى از دو برج و یک آتشکده از دوران ساسانى برجاى مانده است. ارتفاع این آتشکده ۵ متر و مساحت آن ۲۷ متر است. این آتشکده با دارا بودن چهار دهانهٔ‌ ورودى، یک باغ وسیع و چندین درخت زیتون وحشى در کنار چشمه سارى زیبا نظر هر بیننده‌اى را به سوى خود جلب مى‌‌کند. بر پیکرهٔ این بناى تاریخى آسیب‌هایى نقش بسته است.

سایر آتشکده‌هاى استان ایلام عبارتند از:
ـ آتشکدهٔ سیکان (چهار طاقى) در روستاى سیکان دره شهر مربوط به دورهٔ ساسانی. ـ آتشکدهٔ مهدى‌آباد (چهار طاقى) در روستاى مهدى‌آباد دره شهر مربوط به دورهٔ ساسانی. ـ‌ آتشکدهٔ سه‌پا در زرنه ایوان مربوط به دورهٔ ساسانی. ـ آتشکده و معبد تاریخى در میمه زرین‌آباد مربوط به دورهٔ ساسانی. ـ آتشکدهٔ دو طبقهٔ ساسانى در منطقهٔ چرداول نزدیکى سرآبگه.


آتشکده‌هاى باستانى، استان کهکلویه‌وبویراحمد
در میان آثار مختلف به جا مانده از قدیم مى‌‌توان به آتشکده‌هاى متعددى در استان کهگیلویه و بویراحمد اشاره کرد که هر یک با وجود گذشت زمان و خرابى‌ها، ‌ نشانى از قدمت تاریخى و فرهنگى منطقه دارند. مردم محلى آتشکده‌هاى باستانى را «گنبد وتشکه» مى‌نامند و در میان آن‌ها مى‌توان از آتشکدهٔ فرزوک، گل سرخدان و شهریور نام برد.


آتشکده‌هاى گل سرخدان، کهکیلویه(دهدشت)
این سه آتشکده هر یک به فاصلهٔ ۵۰ مترى دیگرى بنا شده است. «مقدسی» از این آتشکده‌‌ها با نام «کتیبه المجوس» یا «آتشکده آتش‌پرستان» نام مى‌برد.

این بناها در پاى کوه گچى تیزنگ واقع شده‌اند و ظاهر بناها خصوصاً گچ‌برى‌هاى داخل آن‌ها، نشانگر اهمیت آتشکده‌ها در نزد مردم باستان ایران بوده است. مردم محلى این سه گنبد را سه گنبدان مى‌نامند.


آتشکده‌هاى هخامنشى،حاجى‌آباد، کازرون (هخامنشیان)
در کم‌ترین فاصله از محوطهٔ نقش رستم، در دو سوى کوه حاجى، دو برج سنگى کوچک متعلق به دوران هخامنشیان وجود دارد که از سنگ‌هاى کوه تراشیده شده‌اند. بر بالاى این دو برج، گودال‌‌هایى موجودند که محل آتش بوده است. در نقاط بالاتر کوهستان نیز گودال‌هاى دیگر آتش در ارتفاعات مختلف موجود است. اندکى بالاتر از این محل، در پایین صخره کوهستان، حفره‌هایى که استودان‌هاى عهد ساسانى هستند و استخوان‌هاى مردگان را در آن‌ها مى‌گذاشتند، وجود دارند که مردم محل آن‌ها را شاه اسمعیل مى‌گویند.
آتشگاه سمنان، سمنان (ساسانیان)
در جنوب محلهٔ اسفنجان (اسپنژان) سمنان آتشگاهى وجود داشت که تا سالیان قبل، ‌ آثار ستون‌هاى ساختمان آن باقى بود. این ستون‌‌ها در میان حصارهاى سر به فلک کشیدهٔ متعلق به دوره‌هاى قبل از اسلام واقع بود. اصولاً آتشکده و آتشگاه مربوط به دوره‌هاى قبل از اسلام است و از این نظر مى‌توان پى به قدمت محلهٔ‌ اسفنجان و آتشگاه سمنان برد. در حال حاضر، خرابه‌هایى کوچک از منطقهٔ آتشگاه باقى مانده است، دیوارهاى کوتاه با تلى از خاک نمایانگر کوچک دورهٔ‌ احداث این بنا است. این منطقه و اطراف آن، هم اکنون با ساختن خانه‌هاى جدید، مسکونى شده و آثار باقى‌ماندهٔ آتشگاه نیز به تدریج در حال نابودى است.


آتشگاه کوه‌سنگى، اصفهان
این اثر تاریخى کهن‌ترین میراث پیشینهٔ اصفهان است که هم‌اکنون بقایاى بناى آن در کوه‌سنگى در ارتفاع ۱۶۸۰ متر واقع شده است. محوطهٔ استقرار آتشگاه ۳۶ هزار مترمربع مساحت دارد و محل استقرار آن در فاصله‌اى نسبتاً اندک از زاینده‌رود است. این کوه کوچک تنها برجستگى مشخص و قابل‌توجه دشت غربى اصفهان است که بهترین منظرهٔ زمین‌هاى مسطح کشاورزى، باغ‌هاى وسیع و سرسبز و پیچ‌وخم‌هاى خیال‌انگیز زاینده‌رود از فراز آن دیده مى‌شود. در بالاى کوه‌سنگى، یک آتشدان بزرگ و مدور خشتى با دریچه‌هاى متعدد دیده مى‌شود که جایگاه افروختن آتش در مرتفع‌ترین نقطهٔ کوه و قابل رؤیت از دورترین نقاط بوده است. پیرامون این آتشدان و در سطحى پایین‌تر، اتاق‌هاى بسیارى ساخته شده بود که اکنون قسمتى از بقایاى آن‌ها در شمال و شمال شرقى این کوه سنگى برجاى مانده است. مصالح به کار رفته در بناى آتشگاه، عمدتاً خشت‌هاى خام مکعب مستطیلى شکل به ابعاد ۴۰ سانتى‌متر و ارتفاع ۱۳ سانتى‌متر است. این خشت‌ها متشکل از ملاط گِل همراه با ریگ‌ریزه‌هایى است که براى استحکام بیش‌تر آن، از نى‌هاى حاشیهٔ زاینده‌رود استفاده شده است.

دیوارهاى آتشگاه نوعى سکوسازى است که به تدریج از پایین شروع شده و در قسمت فوقانى کوه به صورت سطوح نسبتاً وسیع و مسطحى براى ایجاد بنا و یا هر نوع فعالیت دیگر، مورد استفاده قرار مى‌گرفته است.
با توجه به نزدیکى کوه‌سنگى به زاینده‌رود، در جلگهٔ مسطح ماربین و واقع شدن یکى از مناطق قدیمى شهر کهن اصفهان (سِدهٔ قدیم و خمینى شهر امروز) در فاصلهٔ دو کیلومترى شمال آتشگاه، شاید بتوان قدیمى‌ترین مرکز اجتماعى انسان‌ها در منطقه را حول و حوش این کوه‌سنگى جستجو کرد.
باقى‌مانده‌هاى این بناهاى خشتى از سال‌ها پیش مورد بررسى و توجه محققان و باستان‌شناسان داخلى و خارجى قرار گرفته، و نظرات متفاوتى نیز در مورد آن‌ها بیان شده است. دکتر عاملى - کارشناس حفظ و مرمت میراث فرهنگى - پس از انجام مطالعات تخصصى بر روى نى‌هاى موجود در ملاط خشت‌هاى بنا (کربن ۱۴)، طول عمر مصالح به کار رفته در ساختمان را بیش از ۲۵۰۰ سال مى‌داند. براساس نتایج آزمایش‌هاى انجام گرفته، بناى آتشگاه مربوط به تمدن «عیلام» و زمانى است که معابد را با ایجاد تپه‌هاى مصنوعى و با استفاده از تپه‌هاى طبیعى، با اجراى تکنیک سکوسازى، بر روى آن‌ها مى‌ساختند.
آتشگاه کوه‌سنگى اصفهان با شمارهٔ ۳۸۰ در تاریخ ۱۳۳۰، در فهرست آثار ملى کشور به ثبت رسیده است.

ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/٢٧ ] [ ٦:۱۱ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بال های استعاری

لحظه های کاغذی را ، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی ، زندگی های اداری

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقف های سرد و سنگین ، آسمان های اجاری

با نگاهی سرشکسته ، چشم هایی پینه بسته

خسته از درهای بسته ، خسته از چشم انتظاری

صندلی های خمیده ، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

عصر جدول های خالی ، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی ، نیمکت های خماری

رونوشت روزها را ، روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

روی میز خالی من ، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیت ها ، نامی از ما یادگاری 

« زنده یاد دکتر قیصر امین پور»

[ ۱۳٩٠/٦/۱۸ ] [ ٩:٤۸ ‎ق.ظ ] [ داریوش ]

درختان، کهنسال‌ترین موجودات زنده روی کره خاکی ما هستند که هزاران سال عمر دارند. دست کم 50 درخت روی زمین وجود دارند که بیش از هزار سال عمر کرده‌اند، اما آیا شما قدیمی‌ترین درختان زمین را دیده‌اید؟

درخت‌ها از کهنسال‌ترین موجودات کره خاکی ما هستند. دست کم 50 درخت روی زمین وجود دارند که بیش از هزار سال عمر کرده‌اند. به علاوه، ممکن است درختان کهنسالی وجود داشته باشند که ما هنوز آن‌ها را کشف نکرده‌ایم.

درختان به چند دلیل می‌توانند این همه طولانی عمر کنند. راز اول طول عمر آن‌ها،‌ سیستم آوندی بخش بخش آن‌هاست که باعث می‌شود بخشی از درخت بمیرد و بقیه بخش‌ها به حیات خود ادامه دهند. به علاوه بسیاری از درخت‌ها مانند ما پیر نمی‌شوند. برخی از کاج‌ها در سن 3000 سالگی،‌ همپای همنوعان 100 ساله خود به رشد ادامه می‌دهند. این کاج‌ها بر خلاف حیوانات، دچار جهش ژنتیکی در سلول‌هایشان نمی‌شوند.

برخی از گیاهان با ایجاد کلونی یا مجموعه‌ای از شاخه‌های یکسان از لحاظ ژنتیکی با زمان مقابله می‌کنند. بدین ترتیب،‌ مرگ یک شاخه به معنای مرگ کل موجود زنده نخواهد بود. کلونی‌های بزرگ می‌توانند تک‌تک شاخه‌های فراوانی داشته باشند،‌ اما همگی به صورت یک شبکه، از ریشه‌های واحدی استفاده می‌نمایند. در این گزارش تصویری با برخی از مهم‌ترین و قدیمی‌ترین درختان دنیا آشنا می‌شویم.

پاندو

 
پاندو

در واقع پاندو مجموعه‌ای از کلونی‌های صنوبر لرزان است که در یوتای آمریکا قرار دارد. این کلونی 105 هکتاری،‌ در حقیقت از مجموعه‌ای از درخت‌هایی تشکیل شده که همگی از نظر ژنتیکی یکسان هستند و به یک سیستم ریشه‌ای متصلند. این صنوبر لرزان غول پیکر دست کم 80،000 سال پیش متولد شده،‌ زمانی که اجداد ما هنوز در آفریقا به سر می‌بردند. برخی حتی عمر این درختزار را 1 میلیون سال تخمین زده‌اند که در این صورت،‌ عمر پاندو به 800،000 سال برمی‌گردد. پاندو همچنین با 6،615 تن وزن، سنگین‌ترین موجود زنده کره زمین هم محسوب می‌شود.

متوشالح

 
متوشالح

کهنسال‌ترین تک درخت زمین، در ارتفاع 10،000فوتی (حدود 3 کیلومتری) بالاتر از سطح دریا در جنگل ملی اینیو،‌ واقع در کالیفرنیا زندگی می‌کند. این درخت 4،765 ساله،‌ وقتی اولین اهرام مصر ساخته می‌شدند، 100 ساله بود. این درخت عجیب در میان همنوعان هزارساله خود در درختزاری به نام جنگل باستانی‌ها قرار گرفته است. جنگلبانان برای محافظت از آن،‌ محل دقیقش را افشا نمی‌کنند،‌ اما درختی که در این تصویر می‌بینید باید خود متوشالح باشد.

سرو زرتشتی

 
سرو زرتشتی ( سرو ابرکوه)

این درخت سرو غول پیکر در ابرکوه ایران زندگی می‌کند. درخت همیشه سبزی که 4،000 تا 4،500 سال سن دارد و تقریبا همسن استونج انگلستان است. سرو زرتشتی احتمالا کهنسال‌ترین موجودی است که در آسیا وجود دارد و یک پدیده ملی در ایران به شمار می‌آید. ارتفاع این درخت به 82 فوت (25 متر)‌ و محیط ساقه آن به 8/37 فوت (5/11متر) می‌رسد.

سرخدار لانکرنیو

 
سرخدار لانگرنیو

این یک سرخدار معمولی است که در طول عصر برنز بریتانیا در لانگرنیو واقع در ولز جوانه زده است و حالا بین 3،000 تا 4،000 سال سن دارد. سرخدارها معمولا عمر طولانی دارند، ‌چون شاخه‌های جدید با تنه اصلی درخت آمیخته می‌شوند و جزیی از آن می‌شوند. بنابراین وقتی تنه اصلی می‌میرد،‌ این شاخه‌ها به زندگی ادامه می‌دهند. همچنین ریشه‌های این شاخه‌های جدید،‌ می‌توانند درون ریشه اصلی رشد کنند یا در نزدیکی آن درون خاک فرو بروند.

درخت الرس

 
درخت الرس

این درخت باشکوه همیشه سرسبز در سال 1993/ 1372 در بیشه‌ای درون کوه‌های آند در جنوب مرکزی شیلی کشف شد. دانشمندان بر اساس حلقه‌های درخت،‌ سن آن را 3،620 سال تخمین زده‌اند. با وجود این که این سروهای پاتاگونیایی می‌توانند تا 150 فوت (7/45 متر)‌ ارتفاع داشته باشند،‌ تنها در سال یک میلیمتر رشد می‌کنند و بدین ترتیب می‌توانند سالیان سال به رشد خود ادامه دهند. سرو زرتشتی و سرخدار لانگرنیو کهنسال‌تر هستند،‌ اما درخت الرس دومین درخت کهنسالی است که سنش به دقت تعیین شده است.

سناتور

 
سناتور

سناتور یک سرو غول پیکر کچل است که در پارک بزرگ درخت فلوریدا،‌ واقع در منطقه‌ای شبه‌استوایی در میان نخل‌های خرما قرار گرفته است. سناتور بزرگ‌ترین درختی است که در شرق رودخانه می‌سی‌سی‌پی زندگی می‌کند. 125 فوت (38 متر) ارتفاع و در حدود 3،500 سال سن دارد.

جومون سوگی

 
جومون سوگی

این یک کریپتومریا (نوعی سرو) است که با 83 فوت ارتفاع (25 متر)‌ و 53 فوت (16 متر)‌ محیط تنه،‌ بلندترین درخت از رسته کاج‌مانندها در ژاپن است. جومون سوگی در جنگلی مه‌آلود و قدیمی در دامنه‌های رو به شمال بلندترین کوه جزیره یاکوشیما واقع در ژاپن زندگی می‌کند. بر اساس حلقه‌ها، این درخت دست کم 2،000 سال عمر دارد. حتی برخی سن آن را تا 7،000 سال برآورد کرده‌اند.

ژنرال شرمان

 
ژنرال شرمان

این سرخ‌ چوب (از خانواده کاج) بلند قامت، 275 فوت (8/83 متر) یعنی معادل یک ساختمان 27 طبقه ارتفاع دارد و محیطش به 6/102 فوت (31 متر)‌ می‌رسد. بنابراین از نظر اندازه،‌ ژنرال شرمان از همه درخت‌های شناخته شده دنیا بزرگ‌تر است. این درخت در پارک ملی سرخ چوب واقع در کالیفرنیا زندگی می‌کند. دانشمندان سن آن را 2،300 تا 2،700 سال تخمین زده‌اند.

ته‌ماتوا ناهر

 
ته‌ماتوا ناهر

این یک درخت کائوری (کاج بلند زلاندنو که از صمغ آن برای روغن جلا استفاده می‌شود- م) غول پیکر است که در جنگل بارانی بسیار قدیمی وای‌پوآ واقع در زلاندنو زندگی می‌کند. تصور می‌شود که این درخت حدود 2،000 سال سن داشته باشد. با محیط تنه 5/52 فوتی (16 متری) می‌توان آن را چاق‌ترین درخت زلاندنو دانست. ته‌ماتوا ناهر در زبان مائوری یعنی پدر جنگل. این درخت در طوفان سال 2007/ 1386 بسیار آسیب دید.

سرو کوهی ژاردین

 
سرو کوهی ژاردین

این سرو کوهی در جنگل ملی کش واقع در یوتا زندگی می‌کند و تصور می‌شد که در حدود 3،200 سال سن دارد. اما نمونه‌هایی که از آن گرفته شده،‌ سن آن را تا 1،500 سال کاهش داده است. سرو کوهی ژاردین 40 فوت (12 متر)‌ ارتفاع و 24 فوت (7 متر) محیط تنه دارد.

کانگیگن

 
کانگیگن

این بلوط باستانی پر گره،‌ دور از جنگل شمالی جگرسپریس در دانمارک واقع شده است. دانشمندان سن این پادشاه بلوط‌ها را بین 1،500 تا 2،000 سال تخمین زده‌اند که آن را مدعی عنوان قدیمی‌ترین تک درخت شمال اروپا می‌سازد. چنین تصور می‌شود که کانگیگن در ابتدا در یک مرتع باز جوانه زده است و حالا نزدیک شدن سایر درختان دارد آن را از بین می‌برد.

تیکوی پیر

تیکوی پیر

این صنوبر نروژی پیر 16 فوتی (8/4 متری) در کوهستان فولوفالت سوئد زندگی می‌کند. با 9،550 سال سن، تیکوی پیر قدیمی‌ترین درخت کلونی تک ساقه‌ای است و تنها اندک زمانی بعد از کنار رفتن کوه‌های یخی آخرین عصر یخبندان از اسکاندیناوی،‌ ریشه کرده است. دانشمندان برای پی بردن به سن این صنوبر پیر،‌ سن کربن موجود در ریشه‌هایش را بررسی کرده‌اند. آب و هوای سخت برای هزاران سال،‌ تیکوی پیر را در حد یک بوته نگه داشت اما با گرم‌تر شدن هوا در قرن اخیر،‌ این بوته به یک درخت بلند تبدیل شده است. کاشف آن، کولمن، زمین‌شناس بود و نام سگ مرده‌اش را روی آن نهاد.


ادامه مطلب
[ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ٩:٥۳ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

سرو زرتشتی

 شاعر:رامین یوسفی

انگشت اشاره ای

که ان گونه را

نشانه رفته است

گواهی می دهد

که پیش از این

هوایی بوده ای

که آدم را رانده ای به راحتی

از بهشته اش

این موضوع

از زمینه ی سبز باغ و

سبک رمانتیکی

که تنها ایستاده ای

بسان سرو  زرتشتی

کاملن هویداست

با چشمانی از عسل و

پیرهنی از پی روزه ی نیشاپوری

ای فتح الفتوح شیرازی

ای جنگِ جنگِ سی دلم

با من چله نشین بی سلاح

ترا چکار است؟

با خسوف و کسوفی

که هر از گاه

فرو می روی و

 فرا می آیی دوباره در متن غزل هات.

انگشت اشاره ای

که آن گونه را

راست نشانه رفته است

گواهی می دهد

از سیب باغی

که باید چیده شود

که من آدمش نیستم

آدم آن گونه های سیب

که دیری ست تنها گذاشته ای مرا

در سر اندیب

تا تنها بمانی خودت در باغ

با پیرهنی از پی روزه و الف

ای گُمپ گُلم

مهری که از آن خاک

برجان من انداخته ای و

حافظ وسعدی ومولانا رومی

کافی ست

بیا و با من 40 نشین منشین

ای پیروزه ی شیرازی

که من بی سلاحم

بی سلاح

ای فتح الفتوح هبوط.

[ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

بافندگان رویا و عشق  - محمود کویر

 

پرشکوه ترین تمدن جهان باستان را در همین سرزمین که امروز ایران می خوانیمش، بیش از ده هزار سال پیش مادران و پدران ما بنا نهادند و سپس بذر دانایی و عشق را در سراسر جهان افشاندند.

 آنگاه که مردان در ده هزار سال پیش به دنبال خوراک می گشتند، در سرزمینی بین فرا رود و میاندورود، زنان در کنار نگه داشتن فرزندانشان نخستین دانه ها را در زمین مادر کاشتند.

 نخستین چرخ سفالگری را بر پا داشتند تا خشت خانه و پیاله ی خوراک دوام گیرد و در آتش اجاق خانه قوام بگیرد تا خانواده گرسنه نماند.

 زنان نخستین هنرورزان و صنعتگران و کشاورزان بودند.

 سپس تا برا ی خانواده تن پوشی فراهم آرند، از الیاف گیاهان و موی حیوانات، رشتن و بافتن و دوختن آغاز کردند.

 نخستین بافندگان نیز زنان بودند.

 ایران از نظرپیدایش و سیر تحول و تکامل پارچه یکی از برجسته ترین ملل جهان است . نخستین شواهد تاریخی مربوط به هزاره پنجم قبل از میلاد درناحیه سه گابی کردستان یافته شده است که در ظروف محتوی اجساد کودکان ، قطعات پارچه نهاده اند .
 درهزاره سوم قبل از میلاد از حفاری های تپه حصار دامغان و شوش مانده های پارچه هایی که درون گورها وجود داشته یا به دور اشیاء پِیچِده شده ، ابزار بافندگی مانند دوک نخ ریسی و میله مفرغی ویژه پارچه بافی بدست آمده است .
 هخامنشیان دربافت پارچه های پشمی نرم و لطیف مشهور بوده اند. بافت پارچه هایی که درمتن آنها نخ های گلابتون به کار می رفت را به دوهزارسال پیش نسبت داده اند . در دوره ساسانی پارچه بافی ایران شهرت جهانی پیدا کرد . تأثیر هنرپارچه بافی چین ، تکمیل آن به وسیله پارچه بافان ایرانی و انتقال روش های جدید درچله کشی دستگاه بافندگی و بافت از راه ایران به ایتالیا و شمال اروپا دراین دوره صورت گرفت .

 نقوش حیوانات مانند شیر ، سیمرغ و عقاب که زربفت شده اند بخصوص از دوره سلجوقی رایج شد .

 از پارچه هایی که بیش از هزار سال پیش، از تارو پود ابریشم و زر و نقوش رنگین بافته می شد می توان به : نگار ، طراز ، ملحم ، سقلاطون ، قصب ، مثقل اشاره کرد . در دوره ایلخانیان کارخانه های فراوان پارچه بافی در تبریز شیراز ، شوشتر ، نیشابور و طوس وجود داشت و استادان پارچه بافی دربافت پارچه های اطلس ، زربفت و زرکش مهارت داشتند و پارچه های ابریشمی گیلان ، خراسان ، یزد و کرمان بسیار نفیس و گرانبها بود .
 درقرن دهم هجری بافته های کارخانه های پارچه بافی نیشابور ، اصفهان ، شوشتر ، شیراز ، کاشان بخصوص یزد دارای ارزش فوق العاده ای بود . پارچه های ابریشمی ، مخمل ، زرباف و پارچه های قلمکار پنبه ای این کارگاه ها شهرت داشت و به گوشه و کنار جهان فرستاده می شد.

 دکتر زکی محمد حسن،نویسنده ی کتاب تاریخ صنایع ایران می نویسد: از منسوجاتی که منسوب به شهر یزد است، پارچه ای است در مجموعه مستر ولیم مور که از آثار قرن ششم هجری است و دارای زمینه آبی رنگ مایل به سیاه است و حاشیه بسیار زیبایی از خطوط کوفی دارد. با گیاه های شکیل و زیبایی تزیین شده است.
 در دوره صفویه پارچه های زرو سیم باف به ویژه برای لباس بانوان و زیبایی معماری داخلی منازل به کار می رفت . شاه عباس صفوی تمامی هنرمندان زری باف را برای برپایی کارگاه های زری بافی به اصفهان دعوت کرد که موجب بافت پارچه هایی ارزشمند گردید . پارچه های ابریشمی زرباف دارای انواعی چون " پارچه زرباف یک رو " ، " پارچه زرباف دو رو " و " مخمل زرباف " نقشدار بود که در رنگهای گوناگون بافته می شد .

 در مجله آمریکایی انجمن فنون و آثار ایرانی در سال 1934 آمده است که: همکاری نساجان و نقاشان یزد و کاشان موجب به وجود امدن پارچه هایی شده که در فن نساجی شاهکاری به شمار می روند و چنین می نماید که کارخانه های نساجی شهر یزد با دستور و نظارت دولت کار می کرده است و از این کارخانه ها نمونه های بسیار عالی و قابل توجهی امروز در دو دارالا ثار العربیه موجود است که نقوش تزیینی آن ها را تصاویر آدمی تشکیل می دهد.

 در این ج از غیاث الدین نامی از یزد که از خاندانی هنرمند برخاسته و کار بافندگی او بدانجا رسیده است که در دربار شاه عباس برای امیران و شاهان دیگر کشور ها پارچه می بافته است. هشت قطعه از کارهای این هنرمند یزدی در دست است. از ابریشم و مخمل با نقش هایی از گل و باغچه و بادبزن ها ی نخلی.

 در یزد مدتی در محله گازرگاه زندگی می کردم. زندگی نمی کردم، به کوچه ها و سابات ها و آب انبارهایش عشق می ورزیدم. در این کوچه ها سماع می کردم.

 با خود می گفتم چرا گازرگاه؟ گازر که همان رختشوی است و سپس دانستم که این کوچه ها بهشت رنگ بوده است. رنگ در رنگ می بافته اند، زنان و مردان یزدی. هر چه کویر ساده و یکدست بوده است، این انسان ها، غم ها، رنج ها، آرزوها و عشق هایشان را رنگ در رنگ می بافته اند. پارچه هایی همه رنگ. رنگین کمان.

 و دانستم که: برای ثبات رنگ پارچه، پوست انار ساییده شده را در آب جوش ریخته، مقداری مغز روناس به آن می افزایند و حرارت می دهند. سپس پارچه را در داخل پاتیل می جوشانند. با بیرون آوردن و شستن دوباره آن رنگ های به کار رفته ثابت می ماند. به این مرحله «گازری کردن» پارچه می گویند.



 یزد شهر پارچه بوده و هست. دست، دستان انسان یزدی عاشق است. آفرینشگر است.

 ابرشم و کتان و موی در هم می بافد و رنگ بر رنگ می افشاند تا پرندی شگرف شکل بگیرد.

 عشق، همان بافتن تار است بر پود. و من گمان می کنم همه ی پارچه بافان جهان عاشقند. و یزدی ها همه بافنده اند. در هر خانه ای به روزگار کودکی ما از بامدادان آواز ماسوره بود و چله کشیدن و تابیدن و بافتن.

 بافته های رنگ به رنگ مادران ما، نان خانه بود. کمک زندگی بود. و چون تنهایی مادران ما تو در تو بود.

 از پسین که خورشید کویر در شن می نشست تا بامداد که ستاره باران بود، آواز دختران بافنده شب را بیدار می داشت.

 دنیای واقعی ما دو رنگ داشت: آبی آسمان وخاکی سوخته ی کویر

 دنیای پارچه بافان اما هزار رنگ داشت: بوم این نقاشان جادوگر اما مخمل بود و ترمه و دارایی.... قالی و زیلو و... بافتن و رشتن و . تار و پود. عشق. عشق می بافند همه بافندگان جهان و نگاه کن! ببین! ببین که انسان یزدی چه ها می بافد! ببین! و بگو:

 دنیا ! بیا تماشا!

 قالی بافی :

 بنا به نوشته تارنمای گسترش فرهنگ و ادبیات ایران:

 با کشف «قالی پازیریک» به سال ١٩۴٩م. به همت «رودنکو» باستان‌شناس روس، در «بی‌اسک» در منطقه آلتایی نواحی جنوبی سیبری، که طرحها و نقوش آن، عیناً در دیگر آثار ایرانی چون بنای تخت جمشید نیز به چشم می‌خورد، و بنابر نظر هنرشناسان در ایران بافته شده و متعلق به حدود ۵٠٠ سال قبل از میلاد، یعنی دوره هخامنشی است،‌ در این نکته کوچکترین تردیدی باقی نماند که زادگاه هنر بی‌همتای قالی‌بافی، ایران بوده است.

 این فرش، در ابعاد ١٨٣×٢٠٠ سانتی‌متر هم‌اکنون در موزه «ارمیتاژ» در «سن‌پطرزبورگ» (= لنینگراد سابق) نگهداری می‌شود و با توجه به نوع بافت و تعدد رنگهایش،‌ سابقه بافت قالی در ایران و طبعاً در سطح جهان را به مراتب به بسیار پیش‌تر از سال پانصد قبل از میلاد مربوط می‌کند. این خود سنده زنده و گویایی است ازهنر و ذوق ایرانیان که دربسیاری از هنرها و دانشها سرآمد و پیشتاز دیگر کشورها بوده‌اند.

 «قالی پازیک» در واقع یک «رواسبی» است و بر پایه پژوهشها، به دست یکی از شاهزادگان «سکایی» به فرمانروایی پازیریک هدیه شده بوده است. رجشمار این قالی را نیز ٣۶ برآورد کرده وطرحهای زیبا و متنوع ایرانی آن با رنگهای سرخ تیره، سبز، آبی، زرد گمرنگ و نارنجی، بر حاشیه و زمینه‌اش بافته شده است. این قالی تا به امروز،‌ قدیمی‌ترین قالی شناخته شده در جهان است، گو اینکه با عنایت به آنچه گفته شد، سابقه قالی‌بافی به بسیار پیش‌تر ازتاریخ بافت قالی پازیریک باز می‌گردد.


 عمده ترین صنعت دستی یزد، فرشبافی است . هم اکنون در استان یزد ، نزدیک به ۶۵ هزار دارقالی برپاست و ١٣٠ هزارنفر بافنده به این هنر دیرینه اشتغال دارند ، تولید متوسط پنج متر مربع در سا ل به ازای هر بافنده است .هنرمندان بی نام و نشان. گمنامان نا.آور تاریخ. آنان که با رنج سرانگشت و رقص خیال، زیبایی می بافند. این پیامبران نقاش و بافنده.
 از تولیدات قالی دستباف استان پنج درصد مصرف داخل استان ، چهل و پنج درصد خارج از استان و ۵٠ درصد راهی بازارهای خارج از کشور می شود .

 نقشه های اصیل فرش یزد به نامهای هراتی ، گل وماهی ، سردار جنگل ، کرمانی و نقوش مشابه است . ۷۵ درصد فرش استان از خامه ی پشم و بیست و پنج درصد از خامه ی کرک بافته می شود . نقش همه قالیه نقش باغ بهشت است: هفت حاشیه دارد. سپس لچکی ها و درختان گل و میوه و بر هر شاخساری پرندگام و در هر بیشه حیوانات و در میان چشمه زمززم و حوض کوثر.تصویری از بهشت. درست شکل خانه یزدی ها. اتاق های پیرامون و تالار و سپس باغ و باغچه هایی شبیه همان لچکی قالی و در وسط حوض. همان باغ بهشت.

 زیلو بافی :
 از دیگر زیراندازهای معروف استان زیلو است، زیلو یکی از مناسبترین و بادوام ترین کف پوشها ، به ویژه برای مناطق کویری است .
 مرکز زیلو بافی استان ، شهرستان میبد است که تا مدتها پیش مخارج صدها خانوار از تولید آن تامین می شد.
 قدمت زیلو بافی در این شهر به دوره پیش از اسلام می رسد و قدیمی ترین زیلو ،با قرنها سابقه ی بافت هم اکنون در مسجد جامع میبد است .
 زمانی تعداد بافندگان زیلو حدودیک هزار و پانصد نفر بود و بر سر هر کوی و برزنی آهنگ کوبیدن شانه ی زیلو بافی بیانگر حیات اقتصادی و شکوفایی این صنعت بود .
 زیلو از نخ پنبه ای بافته می شود ، در بافت آن طرحها و نقشهای شایان توجهی به کار می رود و رنگ ها آبی و سفید است و گاهی از قرمز و نارنجی و سبز هم استفاده می شود .
 هم اکنون زیلو های مرغوب به نام زیلوی نفتا ل شهرت دارند . در حال حاضر بیشتر تولید زیلو به مصرف کفپوش مساجد و تکایا می رسد . نقش های زیلو به نام های پرت توره ، زلفک ، رکنه دونی ( رکن الدین ) ، هشت پر کوچک و هشت پر بزرگ ، بند رومی و کلید مشهورند .
 زیلو بیشتر با سفارش قبلی بازرگانان و اشخاص بافته می شده و در گذشته یکی از پایه های مهم تجارت استان بوده است .
 زری:
 از بافته های قدیمی است و قدمت آن به دوره ساسانیا ن می رسد . مراکز عمده ی تولید آن در گذشته اصفهان ، ابیانه ، یزد و کاشان بوده است . ماده ی اولیه آن ابریشم طبیعی ونخ زری است .

 مخمل:
 تولید این پارچه که به طور دستبا ف در یزد انجام می شود ، بافته نفیسی را به دست می دهد که انسانی را به شگفت وا می دارد . در بافت مخمل از ابریشم طبیعی استفاده می شود . گویی که انسان در بستر مخمل رویاهای خویش را می بافد. همه جلوه ی رنگ است و نازکای خیال و رویا.

 نویسنده ی کتاب صنایع ایران می نویسد: یکی از اقسام مخمل ها که شهر یزد به بافت آن مشهور شده مخمل سیر عنابی است که در خانه ها به جای جانماز به کار می رفته و موضوع تزیین آن عبارت از چند عددگل های بزرگ ساقه بلند زرد طلایی با بعضی از برگ های سبز بود و در موزه ی ویکتوریا و آلبرت لندن یک قطعه پارچه از آثار شهر یزد موجود است. می گویند که این یکی از دوقطعه ای است که سفیر شاه عباس برای هدیه به دوک شهر ونیز آورده است.

 شمد:
 نوعی پارچه نازک است که در بافت آن نخ پنبه یا ابریشم مصنوعی به کار رفته و در فصل تابستان به عنوان رواند از از آن استفاده می کنند . شمد اغلب دارای نقشهای ساده به صورت چهار خانه است . در میبد با ان روکش می گویند. نازک و مهربان برای تابستان و بر بام های کاهگلی.

 چادر شب:
 چادر شب نوعی دیگر از دست بافته هایی است که در شهرستان یزد ، اردکان و بخش زارچ می بافند .
 دو نوع چادر شب تولید می شود : نوع اول که نازک و منقوش است و به نام چادر شب رختخواب پیچ معروف است.
 نوع دوم که ضخامت بیشتری داشته و چادر شب صحرایی نام دارد که برای حمل علوفه و محصولات کشاورزی استفاده می شود و دارای نقشهای راه راه است . به عنوان سفره نیز از آن استفاده می شود .

 دستمال
 دستمال یزدی در اندازه های مختلف و نگارهای گوناگون تولید می شود . انواع این دستمال ها به نامهای عشایری ، ابریشمی ، ومرسریزه معروفست .
 ماده اولیه این بافته هااینک ابریشم مصنوعی است .

 نویسنده و مسافری از روزنامه همشهری دیدار خود با یک دستمال یزدی فروش را چنین حکایت می کند:

 انواع دستمال ابریشمی، بیا آقا دستمال یزدی، خانم ترمه یزدی بفرمایید.
 حس کنجکاوی ام حسابی تحریک می شود، به سمت یکی از مغازه ها می روم، دستمالی با خط های قرمز و مشکی را در دست می گیرم، می بخشید. حاجی قیمتش چند است؟
 جنسش ابریشم است. نهصد تومان. می پرسم حالا با این دستمال چه کاری می توان انجام داد؟ می گوید، هیچی، اول حسابی می چرخانیش بعد روی هوا با شدت زیاد تکانش می دهی تا صدایی بلند برایت ایجاد کند، مثل تو فیلم ها! البته اگر نمناک باشد صدایش چند برابر هم می شود !!
 و بعد تاریخچه این دستمال ها را می گوید: از چهارصد یا پانصد سال پیش به این ور استفاده از این دستمال ها در یزد رایج شده است. این دستمال ها دو نوع بوده اند که برای دو کارکرد مختلف استفاده می شده اند. بعضی از این دستمالها مخصوص خشک کردن دست و صورت یا به قول امروزی ها حوله بوده است، اما یک مدل دیگر هم داریم که بزرگتر است. آن زمان ها که ساک وجود نداشته است، از این دستمال ها به عنوان بقچه استفاده می کردند. وسایل و بارهایشان را وسط دستمال می گذاشتند و بعد به حالت بقچه به سر چوبی آویزانشان می کردند و بارهایشان را راحتتر حمل می کردند.
 او درباره استقبال مردم و بازار فروش این دستمال ها می گوید: تا همین ده یا بیست سال قبل داشتن دستمال یزدی یکی از نشانه های خاص یک مرد یزدی بود، اما حالا نه، دیگر همه مدرن شده اند و استفاده از دستمال یزدی را کسر شان می دانند. حالا بیشتر فروش ما در روزهای پنج شنبه و جمعه است که سربازان پادگان ها مرخصی می گیرند.

 روتختی
 از دیگر فرآورده های کارگاه های دستبافی ، تولید انواع روتختی در ابعاد ٢۴٠ در ٣٠٠سانتیمتر است . ماده اولیه آن از نخ ویسکوز و پشم است .

 خورجین بافی ( لبافی )
 بافت خورجین که وسیله ایست برای حمل بار ، از قدیم در شهرهای اشکذر و اردکان معمول بوده است. خور جین بر روی دارهای عمودی و شبیه زیلو با نقش کمتری بافته می شود .
 ماده اولیه خورجین نخ پنبه ای است . گونه ای از خورجین کوتاه و برای بارهای کمتر را واله می نامند.

 جیم
 جیم بافته ای ساده و یکرنگ است ، مانند ارمک و کرباس که به وسیله زنان در خانه تولید می شود . ماده اولیه آن نخ پنبه ای است و برای تهیه لباس (شلوار ) از آن استفاده می شود .

 سجاده
 از سجاده برای نماز استفاده می شود و طرح ورنگ خاص خودش را دارد .
 ماده اولیه آن نخ پنبه ای است که در رنگهای سیاه و آبی تولید می شود .

 پتو
 تولید پتوی دستباف در بخشهای اشکذر و خرانق به طور خانگی توسط زنان مرسوم است . ابعاد بافت ، نواری است به عرض پنجاه و طول بیست و دو متر که بعد از چهار تکه شدن به هم دوخته شده ، پتو به دست می آید .

 بقچه ، لنگ
 این بافته ها بیشتر به صورت پارچه های الوان و با رنگهای شاد تولید می شود که به مصرف بقچه و لنگ حمام می رسد . برای بافت لنگ از نخ پنبه ای استفاده می شود.

 احرامی:
 پارچه ی « احرامی » با تارو پود پنبه ای است.این پارچه بیشتر مورد مصرف حجاج قرار می گیرد .

 قناویز:
 قناویز نوعی پارچه است که در گذشته در یزد بافته می شده ولی در حال حاضر تولید نمی شود . نخ این پارچه ابریشم است .

 دندانی :
 دندانی یا گل خورد که به جامه ی زردشتیان یزد شهرت دارد ، دارای شیوه ی بافتی ساده اما پر زحمت است.

 شال بافی
 تهیه پارچه ای به نام « شال » نیز در شهر یزد در گذشته معمول بوده که به صورت کارگاهی تولید می شده . قسمت عمده مواد اولیه آن نخ پنبه ای است .
 در بسیاری از مناطق روستایی که بافندگی در آنها رواج دارد تهیه نوعی سفره چهار گوشه رایج است . برای تهیه این نوع سفره از نخ پنبه ای کارخانه ای توسط زنان به صورت خانگی ویا دستگاه چاله ای ( با شانه ی بیست ) بافته و توسط خود بافنده رنگرزی می شود .

 رو فرشی
 نوعی پارچه نخ پنبه ای که معمولا با عرض ٩۶سا نتیمتر و به رنگهای سیاه و سفید یا آبی و سفید به صورت راه راه بافته می شود وبه تناسب سطح فرش به عنوان رو فرشی از آن استفاده میکنند .مصرف این پارچه امروزه کاهش یا فته است .

 حصیربافی
 حصیر بافی یا بافت بوریا از قدیمی ترین صنایع دستی در ایران است . در استان یزد در مناطقی چون بافق ، بهاباد ، مبارکه و روستای زردین اردکان با فت حصیر با استفاده از الیاف درخت خرما رواج دارد انواع تولیدات آنها شامل : حصیر زیرانداز ، انواع کلاه ، بادبزن ، جارو ، سبد وپادری است .

 شعر بافی
 شعردرلغت به معنی موی انسان یاحیوان است ودربافندگی ، نوعی پارچه است که با مویا ابریشم بافته می شود . بافت این پارچه توسط دستگاه نساجی چهاروردی انجام می گیرد.دربافت آن از نقشه خاصی استفاده نمی شودوبه دوشیوه ساده و میله ای یا راه راه بافته می شود.شعرساده دررنگهای بنفش ، زرشکی ،مشکی ، زرد،بادنجانی،سبزوگلیدرعرض دومتروطول دومتربرای لباس خانم هاوشعر میله ای به رنگ سیاه و سفید، به عرض دومترو طول یک و نیم متربرای آقایان بافته می شود . درج نام بافنده با نشان طلایى درسروته پارچه درکارگاه های بافندگی رایج است. بافت شعرابریشمی درکاشان و نوع پشمی آن در یزد واصفهان رایج است .

 شهریزد دردوره صفویه باوجود "خواجه غیاث الدین نقشبند" و فرزندان او از مراکز مهم نپارچه بافی ایران شد. دریزد نام پارچه بافی با شعربافی مترادف است . دست بافته های محلی ماننددارایی بافی، ترمه بافی و مخمل بافی و ... که بادستگاههای دورودی و چهاروردی بافته می شوند، تمامی با این نام خوانده می شوند. از دیگر فرآورده های شعر بافی یزد میتوان به پلاس ، ارمک و کرباس اشاره کرد .

 دارایی بافی:

 دارایی پارچه ای ابریشمی است ، با نقوش درهم هندسی که در یزد بافته می شود علت انتخاب این نام بدین جهت است که قواره هایی از این پارچه را به همراه ترمه ، هنگام تهیه جهیزیه به عنوان دارایی عروس به او هدیه می دادند . رشته های الیاف به صورت گره بسته شده و درون خم رنگ فروبرده می شود ، بعد از رنگرزی با رنگهای متفاوت ، الیاف باز شده و روی دستگاه دارایی بافی بسته می شود و با عبور پودها ، نقوش هندسی بارنگهای درهم پدید می آید . از پارچه های دارایی برای رویه لحاف ، روتختی ، رومیزی ، پرده ای و ... استفاده می شود . دارایی دارای طرحهای تک گل ، چهارگل ، چهارخانه و دراندازه های خاص است . دارایی بافی درشهر یزد رواج دارد .

 خاستگاه این نوع بافندگی که سالیان درازی درایران رونق و رواج داشته هنوز هم درْْْیزد،رشت وروستاهای اطراف آن دارایی بافته می شود. گروهی ازپژوهشگران بر این باورند که رشدوگسترش این نوع بافت دربین اقوام وملل بافرهنگ های مختلف بصورت مستقل صورت گرفته است وگروهی به استناد بافته هایی باروش های مشابه که در جزایرمامی سومبا،سوماتراو برنئو ازگذشته های دور یافت شده ، خاستگاه آنرا اندونزی حدس زده اند واْین درحالی است که قدیمی ترین نمونه مربوط به کشورمصراست که درحدودهزار و صدمیلادی بافته شده است .

 آیا در جهان امروز بسیاری از این هنرها را نمی توان زنده کرد؟ زنده داشت و گسترش داد؟ میراث فرهنگی همین ها نیز هست و رستاخیز فرهنگی از همین ریشه ها و ارزش های آن آغاز می گردد. بنا به نوشته تارنمای تبیان که صنایع دستسی ایران را معرفی می کند:

 ((به دلیل کاربرد روش ایکات در مورد تار یا پود و یا هر دو، باید میان ایکات تار و ایکات پود و ایکات دوگانه فرق نهاد. لازمه این هر سه روش آن است که نخ ها روی نوعی چوب کشیده شوند تا بتوان آنها را به صورت نقشی جمع کرد و به هم بست. ایکات های تار معمولاً ثابت هستند بدین معنی که همین که روی دستگاه بافندگی نصب شوند دیگر به آنها دست نمی زنند و فقط پود رنگین واحدی را به آنها می بافند. این قاعده استثنایی نیز دارد و آن اینکه هنگامی که تارها را به صورت افقی می بندند، بعد باید آنها را به ترتیب و توالی به جلو بکشند تا نقش پیکان شعله ای از آن پدید آید. ایکات های پود به کار بیشتر بر روی دستگاه بافندگی نیاز دارند زیرا هر گرهی باید در جایی دقیق ومعین زده شود تا نقش ظاهر گردد. بافنده تا اندازه ای می تواند با حرکت دادن و جلو و عقب بردن پود نقش هایی را که خود در نظر دارد بیافریند. ایکات های دوگانه به مهارت های فوق العاده که در این هر دو روش باید به کار بسته شود نیاز دارد و گاه تکمیل این بافت های ظریف پیچیده یکسال یا بیشتر زمان می گیرد. مقدار بستن تابع اندازه ظرافت نقش هاست برای رنگ زدن به حکم سنت همیشه از رنگ هایی طبیعی استفاده شده است. از شمار رنگ های که به کار می رود باید نیل را برای رنگ آبی، روناس و قرمز دانه را برای رنگ قرمز و پوست درخت گل را برای رنگ زرد و مواد معدنی و خاکی گوناگون را برای رنگ سیاه نام برد.

 با دوام سنت این روش ها در بافت ایکات، نقش هایی بی شمار از ساده ترین صور راه راه و هندسی تا پیچیده ترین سبک زاکار از نسلی به نسل دیگر انتقال یافته است. هیچ گاه دو گونه ایکات همسان نمی توان یافت بلکه هر بافت نرمی و مواجی ویژه ای دارد که آن را از انواع دیگر بافت های رنگین و کلاقه ای (باتیک) ممتاز می کند.))

 و اما ترمه... جادوی رنگ! جادوی نقش! جادوی خیال!

 ترنج، نیم ترنج و بته جقه … زنبق، بوته گلدانی، گل سرخ و گل توپ نارنجی

 هلالی‌های مخملی می‌نشینند بر صفحه‌ای قهوه‌ای با دوردوزی‌های ظریف.

 بافته ای از پشم و کرک نازک. بته در بته.

 گوشواره کشی که می آید و می رود و می بافد این جادو را!

 شال بندی! شال چارقدی! شال محرمات! شال اتابکی! شال رضایی! شال امیری

 دانه دانه اشک است که بر ابریشم می چکد. قطره قطره لبخند و رویا است که می بینی.

 بر سفره ی عروس. بر شانه ی داماد. تن پوش دیوان حافظ شیراز.

 در فرهنگ زرتشتیان آمده است : سرو به دلیل آن که درختی همیشه سبز است ، همواره در ایران اهمیت خاصی داشته است و سرو پنج هزار ساله ابرقو نیز که آن را سرو زرتشت می نامند، نمادی از همین امر به شمار می رود.

 غیر از نگاره ها و حجاری ها در پارچه بافی ها هم به گونه ای گیاه ، درخت و همان سرو خمیده که بعدها در فرهنگ ایرانی ترمه نامیده شده ، دیده می شود. سرو ابرقو در دیگر هنرهای ایرانی نیز به چشم می خورد.


 ترمه یزد گرچه یکی از قدیمی‌ترین پارچه های دستباف این استان است اما اینک ترمه‌های ماشین‌باف هجوم بی‌امانی را به سوی بازار ترمه‌ای یزد آغاز کرده‌اند.
 ترمه‌بافی در زمان صفویان و شاه عباس به اوج شکوفایی و توانایی رسید. این دوران زمانی بود که ترمه خانه‌نشین اشراف و پادشاهان بود و به طور کامل با دست بافته می‌شد.
 پس از قرن سیزدهم دستگاه‌های نساجی سنتی وارد کار ترمه‌بافی شد و کیفیت آن را افزود اما امروز دستگاه‌های مدرن نساجی اصالت را از ترمه‌بافی می‌گیرند.
 با توجه به این‌که بافت دستی خیلی سخت است و وقت زیادی هم لازم دارد دیگر کسی دنبال آموختن این نوع از ترمه‌بافی نمی‌رود .

 هفت‌رنگ بودن، رنگ‌آمیزی یکنواخت و ثابت و ابریشم طبیعی و خالص از ویژگی‌های منحصر به فرد ترمه یزد است.
 «مسلم عاشق‌طوسی» پشت چهارم یک خاندان ترمه‌باف، یکی از پیشکسوتان ترمه‌بافی سنتی یزد نیز که مدتی است به دلیل سکته قلبی خانه‌نشین شده است، درددلی طولانی دارد که کم‌توانی کوتاهش می‌کند. «این آخری‌ها مانند خیلی‌های دیگر کارگاه ترمه‌بافی سنتی را تعطیل کردم و ترمه‌بافی ماشینی راه انداختم.»
 او هنوز به یادگار دو دستگاه سنتی ترمه‌بافی را حفظ کرده و می‌خواهد اگر عمری ماند و از بستر برخواست از نو دمی به کالبد بی‌جان ترمه‌بافی سنتی یزد بدمد.
 عاشق‌طوسی می‌گوید: «البته حتی اگر ترمه‌بافی سنتی را احیا کنیم هم شاگرد و کارگر پیدا نمی‌شود. شاگرد و کارگری که بخواهد اول آموزش ببیند و بعد کار کند چون حمایت نمی‌شود و نمی‌تواند درآمد کافی داشته باشد تن به این کار نمی‌دهد.»
 به اعتقاد این استاد ترمه‌باف نابلدی کارگران تازه‌کار هم مشکل بزرگی است که هیچ کارگری نمی‌تواند چنین زمانی را برای آموختن در نظر بگیرد.

 ترمه‌های بافت‌ ایران در مقام‌مقایسه با آنچه در کشمیر تولید می‌شده نه‌ فقط چیزی کم‌ ندارد، بلکه گاهی‌ از نظ‌ر‌رنگ‌آمیزی و طرح از تولیدات کشمیر نیز پیشی گرفته است‌ و تنها آنچه باعث‌ شهرت‌ترمه‌های کشمیر گردید، استفاده‌ از نوعی‌ نخ‌ است‌ که‌ از کرک بز کوهی‌ به‌ دست‌ می‌آید و‌چون زیستگاه اصلی این‌ بز در ارتفاعات هیمالیاست‌، ترمه‌ بافان کشمیری دسترسی‌ بیشتری‌به آن داشته اند، در حالیکه بافندگان ایرانی‌ پشم را مورد استفاده‌ قرار داده‌اند.‌نخستین مرحله ی بافت‌ ترمه‌، تهیه کردن‌ مواد اولیه ان است‌ که‌ در این‌ رابط‌ه‌ تهیه ی پشم،‌شستشو و رنگرزی‌ پشم با گیاهان رنگدار و ریسیدن و تابیدن آن اهمیت زیادی‌ دارد. بافت‌ ‌ترمه‌ نیاز به‌ پشم مرغوب با الیاف بلند دارد و معمولا از نخ‌ پشمی دولا جهت پود استفاده‌ به‌‌عمل می‌آید. دستگاه بافندگی‌ ترمه‌ تقریبا شبیه سایر دستگاههای نساجی‌ سنتی و چوبی‌‌است‌ و در خود مناطق تولید، توسط‌ صنعتگران محلی ساخته می‌شود. این‌ نوع دستگاه چهار وردی‌ است‌ که‌ وردها توسط‌ پدال‌هایی‌ که‌ در زیر پای بافنده قرار دارد به‌ حرکت‌ در می‌آیند. بعد از تهیه ی مواد اولیه و‌تدارک‌ دستگاه بافندگی‌، کار چله کشی به‌ شکلی که‌ در بافت‌ سایر منسوجات دست‌ باف رایج‌‌است‌ انجام و به‌ دنبال آن عمل بافت‌ آغاز میگردد. هر دستگاه ترمه‌ نیاز به‌ یک‌ گوشواره‌ کش‌ ‌دارد که‌ استاد کار در پشت دستگاه نشسته و گوشواره‌ کش‌ در بالای آن قرار می‌گیرد و کار‌وی انتخاب و تعیین نخ‌های مخصوص جهت ایجاد نقش بر روی‌ پارچه‌ می‌باشد و نقوشی‌ که‌‌معمولا برروی‌ ترمه‌های ایرانی‌ دیده می‌شود حاصل و نتیجه ی همکاری‌ گوشواره‌ کش‌ با‌استاد کار است‌. بافت‌ ترمه‌ کاری‌ بسیار حساس، دقیق و وقت‌ گیر است‌. به‌ طوری‌ که‌ هر‌بافنده، به‌ شرط برخورداری‌ از مهارت‌ کافی‌ در یک‌ روز کار فقط قادر به‌ تولید بیست تا بیست و پنج سانتی ‌متر پارچه‌ ی مرغوب خواهد بود. رنگهای مصرفی‌ در بافت‌ ترمه‌ به‌ ویژه متن آن بیشتر‌رنگهای عنابی‌، قرمز روشن‌، سبز، نارنجی و سیاه می‌باشد و طرح هایی‌ که‌ آن را زینت‌میبخشد در اکثر موارد شامل‌ نقوش بوته‌ جقه، بوته‌ خرقه‌، شاخ گوزنی‌ در هم‌، امیری، راه‌راه، وته‌ سروی‌، بوته‌ بادامی‌ و... است‌. ترمه‌ به‌ عنوان پارچه‌ یی‌ نفیس موارد مصرف فراوانی‌ ‌دارد به‌ همین جهت در ابعاد و اندازه‌های مختلف بافته می‌شود:

 ‎-1 نوعی‌ از ترمه‌ به‌ نام شال چار قدی در اندازه‌ یک و نیم در یک و نیم و بیشتر جهت رومیزی و ‌بقچه تولید می‌شود.‌

 ‎-2 شال بندی نوع دیگر ترمه‌ است‌ که‌ نقشه ی آن شبیه لانه‌ ی زنبور می‌باشد و داخل‌ هر‌خانه‌ آن یک‌ گل‌ قرار می‌گیرد و بیشتر به‌ مصرف بقچه و رومیزی می‌رسد.‌

 ‎-3 شال راه راه که‌ بر دو نوع راه پهن و راه باریک‌ تقسیم می‌شود.‌

 ‎-4 شال اتابکی که‌ از نوع ترمه‌های کشمیری است‌ و نیاز به‌ پشم بسیار لط‌یف دارد، در‌گذشته بافته میشده و چون خیلی ریز بافت‌ است‌ قیمت گرانی‌ داشته و بیشتر به‌ مصرف‌دوخت‌ لباسهای فاخر می‌رسیده.‌

 ‎-5 شال کشمیری که‌ بیشتر بصورت‌ بوته‌ جقه شاخ گوزنی‌ و... تزیین می‌شود و برای‌دوخت‌ لباس مورد استفاده‌ قرار می‌گیرد‌

 ‎-6 شال زمردی‌ که‌ رنگ‌ سبز در آن بیشمار است‌.‌

 ‎-7 شال رضایی‌ که‌ از بهترین‌ نوع ترمه‌ است‌ و دارای نقوش درشت‌ و مصرف پرده‌ یی‌‌میباشد.‌

 علاوه‌ بر این‌، در حال حاضر از ترمه‌ برای دوخت‌ جلد قرآن، سجاده‌، سوزنی‌، رویه‌ ی، پشتی،‌جلیقه، سر پایی‌، کلاهگ‌ آباژور، رویه‌ کوسن‌، کمربند و... نیز استفاده‌ به‌ عمل می‌آید و در‌ترکیب با دیگر محصولات دست‌ ساز و به‌ صورت‌ کالاهایی‌ تکمیلی به‌ شکل قوطی سیگار،‌کیف عینک، کیف زنانه‌، کیف پول زنانه‌ و مردانه‌، جعبه ی دستمال کاغذی و... هم‌ مورد‌استفاده‌ قرار می‌ گیرد.‌

 نگهداری‌ ترمه‌‌

 پارچه‌ ی ترمه‌ به‌ سبب بافت‌ منحصر به‌ فرد خود، و به‌ دلیل تراکم‌ زیاد، پودهایش‌ از‌یک مقاومت‌ نسبی مط‌لوب برخوردار است‌ و در مجموع پر دوام تر از بقیه ی انواع پارچه‌‌میباشد. با این‌ وجود، نور و رط‌وبت‌ از بزرگترین‌ عوامل‌ رنگ‌ پریدگی‌ ترمه‌ است‌. زیرا‌قسمت های سیاه آن در برابر نور و حرارت‌ حساستر از بقیه ی قسمتها بوده‌ و به‌ راحتی‌آنها را جذب میکند. هم‌ چنین بید یکی از دشمنان ترمه‌ است‌ و به‌ همان گونه‌ که‌ دیگر‌پارچه‌های پشمی در برابر بید زدگی‌ محافظ‌ت‌ می‌شود، می‌بایست در نگهداشت‌ ترمه‌ اقدام‌شود. برای شتشوی پارچه‌های ترمه‌ در صورتیکه از رنگ‌ ثابت‌ گیاهی‌ برخوردار باشد از هر‌نوع محلول شوینده یی‌ می‌توان‌استفاده‌ کرد، ولی‌ اگر الیاف آن با رنگ‌های شیمیایی‌ رنگ‌آمیزی شده باشد باید آن را‌خشکشویی‌ نمود تا رنگ‌ پس‌ ندهد.‌

 زیر گذر سیدجعفر چند دکان کوچک هنوز هست که پارچه های دستبافت یزدی می فروشد و ترمه نیز. برای بساط عروسی. که هر دختر یزدی با خود دارد.

 ترمه، جادوی رویا و خیال است. ترمه دستبافی زیبا و پرشکوه است . این هنر ارجمند را پاس داریم.

 محمود کویر

[ ۱۳٩٠/٦/۱٧ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]

«کـَثـَه» نامی است که در منابع جغرافیایی بعد از اسلام، همراه با نام یزد، بار ها از آن یاد شده است؛ به گونه ای که برخی کثه را مترادف با نام یزد پنداشته یا آن را نام قدیمی و پیشتر یزد دانسته اند. (1) ۞محله کثنویه، کسنویه، کهنو یا کهنویه در یزد؛ محله ای قدیمی در شمال غربی یزد و احتمالاً از آثار مانده کثه، که قبلاً آبادی ای نزدیک به یزد بوده و همینک یکی از محلات شهر یزد می باشد.

ناشناختگی واژه کثه و ابهامی که در شکل و معنی آن وجود دارد و نیز ناروشنی تعلق ریشه ای این واژه به زبان های ایرانی یا غیر ایرانی، تاکنون نزد اهل نظر تعابیر و گمان های گوناگون را بر انگیخته است. چنین به نظر می رسد که بررسی و شناخت این واژه در بازشناسی تاریخ یزد، در دوره های پیش از اسلام، گامی بلند خواهد بود.

تا سده چهارم هجری، هیچ سندی در دست نداریم که از کثه نام برده باشد؛ در حالی که دست کم یک قرن پیش از آن، نام یزد را در اسناد مکتوب قرن سوم هجری می یابیم؛ بدین صورت که «ابن خردادبه» (2) ۞ و «یعقوبی» (3) ۞ در آثار جغرافیایی خود، بدون ذکر کثه، تنها از یزد نام برده اند.

گویا نخستین بار، ابراهیم اصطخری در سده چهارم هجری، یزد و کثه را با هم معرفی کرده و توضیح نسبتاً گویایی داده است. (4) ۞ در سده های بعد، تا قرن هشتم نام کثه فقط در آثار جغرافیایی آمده و در منابع تاریخی همه جا از «یزد» نام برده اند. در سده نهم هجری نویسندگان تاریخ محلی یزد (5) ۞ نام کثه را با روایات «زندان اسکندر» در آمیخته و کثه را «اول عمارت یزد» پنداشته اند، که به دستور اسکندر مقدونی ساخته شد و آن را «زندان ذوالقرنین» خوانده اند. (6) ۞

محله کسنویه یزد.
محله کثنویه، کسنویه، کهنو یا کهنویه در یزد؛ به نوشته آثار تاریخی در قرن نهم تره بار مصرفی یزد از آنجا تامین می شده است و آنجا زراعت فراوان و باغات معموری وجود داشته است.

ویلیام جکسن از غربیان متاخری است که پژوهش هایی درباره آیین زرتشتی و یزد دارد. او می گوید: می توانیم کلمه کثه (7) ۞ را با جزء اول نام لاتینی «کتورا» (8) ۞ که در فهرست نام های جغرافیایی نقشه «پوتینگر» (9) ۞ آمده است، مقایسه کنیم. (10) ۞

توجهی که عبدالحسین آیتی و ایرج افشار برای یافتن نوعی ارتباط میان واژه کثه و «کثنویه» (11) ۞ داشته اند شایان بسی دقت و بررسی است. (12) ۞

وقفنامه های ربع رشیدی و جامع الخیرات، قدیمترین اسناد مکتوبی است که از دو کثنویه در یزد نام برده اند: (13) ۞

◊ آبادی کثنویه در حومه یزد.
◊ کاریز کثنویه در میبد.

چیزی که هست، میبدیان این واژه را «کثنوا» تلفظ می کنند. به گمان نگارنده کثنوا صورت اصیل تر و درست تر این واژه است، ولی نویسندگان قرن هشتم به سیاق مترسلان عربی نویس، این نام را دگرگون ساخته و در کتابت کثنویه نوشته اند. مردم یزد نیز همانند مردم میبد در گویش خود لفظ کتابی کثنویه را تلفظ نمی کنند و آبادی کثنویه را «کهنو» می خوانند. می دانیم که تغییر گویش کثنوا به کهنو با موازین فقه اللغه ایرانی سازگار است. (14) ۞
محله کهنو یا کهنویه یزد.
محله کثنویه، کسنویه، کهنو یا کهنویه در یزد؛ از آثار چشمگیر آن باغ مشیرالممالک، آب انبار زرتشتی ها، برج مغولی، سید کهنو و مسجد کهنو و ... می باشد.

واژه کثنوا را به لحاظ همانندی لفظی و نام محل می توان با نام «کثروا» نیز مقایسه کرد که مقدسی آن را از شهر های ناحیه خبیص (15) ۞ در کرمان شمرده است. (16) ۞

اگر گمان ما در مورد کثنوا به عنوان اصیل ترین صورت های کثه، کته، کثنویه و کهنو موجه باشد، می توانیم این واژه را با «کاتوئیکیا» لاتین مقایسه کنیم.

کاتوئیکیا کلنی های نظامی یا شهر های مهاجر نشین یونانی مقدونی بود که پس از غلبه ارتش اسکندر و سلوکیان، در زمین های تصرف شده یا «اراضی شاهی» می ساختند. (17) ۞

مقایسه کثه، کثنویه و کثنوا با کاتوئیکای لاتینی در واقع نوعی هم آوازی با نویسندگان تاریخ یزد در قرن نهم است؛ چرا که جعفری (18) ۞ تلویحاً و احمد کاتب (19) ۞ صریحاً در آثار خود، کثه را واژه یونانی دانسته اند.

این تعبیر، همچنین گمانه ایست که ما را در ردیابی نقاط جغرافیایی برخی پادگان ها و شهرک های یونانی عهد اسکندر و سلوکیان یاری خواهد کرد. هر چند به زعم نویسنده «ایران باستان»، شهر های یونانی، در سرزمین های خاوری چند قرن بیشتر نپاییدند و تطبیق آن ها با نقاط جغرافیایی کنونی کاری دشوار خواهد بود، (20) ۞ اما در سرزمین دور افتاده یزد، همان گونه که بسیاری از آیین ها و رسم های کهن از دستبرد زمانه مصون مانده اند، واژه ها نیز بالنسبه کمتر دستخوش دگرگونی و نابودی گردیده اند. چه بسا که واژه کثنوا علیرغم صورت هایی که در نوشتار و گفتار یافته است، وجهی از همان کاتوئیکیا باشد.

منبع:http://ghoolabad.com

آـشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه    
 
 
زرتشتیان محله کسنویه یزد، پسین چهارشنبه 21 مهر ماه در آتشکده این محله گرد هم آمدند و آیین گاهنبارخوانی چهره ایاسرم گاه را برگزار کردند.

تصاویری از این مراسم را در ادامه مطلب ببینید:

 
گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه



گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه



گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه

گاهنبارخوانی در آتشکده کسنویه




منبع :برساد

[ ۱۳٩٠/٦/۱٤ ] [ ۳:٥۱ ‎ب.ظ ] [ داریوش ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو کرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می کند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ که یکی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد . از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خودیا اجاق می دانستند و به آن افتخار می کردند زیرا آتش از بین برندة ناپاکی ها و روشن کنندة تاریکی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاکان خود همچنان آتش را در آتشکده ها پرستاری می کنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .زرتشتیان آتشکده ها را درِمهر یعنی راه ورود مهربانی ها می دانند ومحلی است برای پیمان بستن دو دلداده چون پاک وبی آلایش می دانند. نویسنده :داریوش .ش.شریف آباد
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
RSS Feed